
سر کلاس حسابان پیشرفته بودیم که یکی از بچههای کلاس گیر داده بود به اثباتی برای یه قضیه که میگفت خلاف قضیه درسته. استاد که میپرسید چرا، دوستمون خیلی توضیح میداد ولی باز وسط حرفا استاد میگفت باید چک کنیم. اما بعد هر تاکید استاد روی چک کردن، دوستمون بیاعتنا، تلاش داشت ادامه ایده اثباتش رو بگه.
استاد نهایتن گفت: باید بیاید و بنویسین و وقتی اینکار رو بکنین میبینین بعضی چیزارو رعایت نکردین. (البته به این که اثبات دوستمون غلط بود شکی نبود چون قضیه مهمی رو داشت نقض میکرد). بعد استاد ادامه داد: البته بعضیها هستن که میتونن تو ذهنشون اثباتارو کامل انجام بدن و بعد بشینن بنویسن ولی همچین آدمایی خیلی استثنایین.
بعد گفتن: "بعضی آدما هستن که ذهنشون تیزه (شارپن)، بلافاصله یه چیزی رو میگیرن ولی ذهنی که برای این مدل اثبات کردنو اینا لازمه، ذهن تیز نیست یه ذهن عمیقه. مثلا تو زندگینامه مریم میرزاخانی هست که موقعی که رفته بودن برای المپیاد آخرین کسی که بین گروهشون سواله رو میفهمید دکتر میرزاخانی بودن ولی با اینحال مدال طلا رو ایشون گرفتن. این از عمیق بودن ذهن میاد."
وقتی ذهن عمیقه، صفرتاصدی که برای مسئلهای میاندیشه اشکالات کمتری داره و پیچیدگیش بیشتره.
امیدوارم همگی بتونیم از تمام ظرفیت هامون بهره بگیریم تا اون عمق اندیشیدن برامون بیشتر بشه.